بنام خداوند جان آفرین

نام قصه:اگر گربه را ببینم، سرِ دُمبشو می چینم

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

گربه قشنگی بود به اسم زیتون که بیشتر وقتها روی پشت بامها و توی کوچه ها راه می رفت و دوست داشت موش و گنجشک شکار کند.اما بیشتر وقتها به سراغ سطلهای زباله می رفت و کیسه ها را پاره می کرد و از لای آشغالها غذا پیدا می کرد.