ببر کاغذی
روزی روزگاری عکس یک ببر کاغذی بی دندان روی دیوار اتاقی قرار داشت. این
عکس را یک پسر کوچولو به اسم جاوید کشیده بود، دورش را با قیچی چیده بود و چون
خیلی از آن خوشش می آمد، آن را به دیوار اتاقش چسبانده بود و هر وقت دلش تنگ می شد یا از چیزی نگران بود، می رفت جلوی ببر می ایستاد و با او حرف می زد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:29 توسط مهری طهماسبی دهکردی
|
در این وبلاگ داستانها،شعرها، نمایشنامه ها و ترانه های کودکان و دیگر آثار مرا ملاحظه می کنید.