به نام خدا

یکی بود، یکی نبود

یک خرگوش کوچولو بود که خیلی تنها بود. از وقتی به دنیا آمده بود در خانه ی یک آدم زندگی می کرد. یک آدم تنها که خرگوش کوچولو فقط او را می دید و صدایش را می شنید.