معرفی کتاب

جادوگر دهکده سبز
نویسنده : دان مدن         مترجم : هایده کروبی         ناشر : شرکت انتشارات فنّی ایران، ۱۳۸۳

“ در دهکده ای سبز و زیبا پیرمردی زندگی می کرد که طبیعت را خیلی دوست داشت و همیشه در حفظ و پاکیزگی آن می کوشید و از دیدن زباله هایی که مردم در جنگل، کنار رودخانه و حتی روی گلها می انداختند ناراحت و عصبانی می شد.
او هر روز آشغالها را با دقت جمع می کرد و در بشکه بزرگی می ریخت ولی این کار بسیار سخت و خسته کننده بود.
سرانجام یک روز پیرمرد خسته به آسمان و درختان نگاهی انداخت و با اندوه زمزمه کرد : «مام طبیعت! من در پاکیزگی تو بسیار کوشیدم اما دیگر نمی توانم به این کار ادامه دهم. من دیگر خسته شده ام.»
او آهی کشید و روی زمین نشست و در همین لحظه ناگهان اتفاق عجیبی افتاد…“

کتاب تصاویر جالبی دارد و داستان آن برای کودکان بسیار جذاب بوده و می توان از آن برای قصه گویی استفاده کرد.
تخیل به کار رفته در این داستان، در کتاب هایی با موضوع مشابه کمتر یافت می شود و همین موضوع آن را در میان داستان های موجود درباره محیط زیست ویژه می نماید.

یک داستان کودکانه با موضوع زباله

یک روز دختر کوچکی که در ماشین نشسته بود و داشت شکلات می خورد، کاغذ شکلات را به بیرون انداخت. کاغذ شکلات به روی زمین افتاد و با خوشحالی گفت حالا می توانم با خیال راحت بازی کنم.

باد او را به این طرف و آن طرف می برد و او از این کار لذت می برد، ناگهان ماشین کوچکی از کنار او رد شد و گفت: وسط خیابان چکار می کنی؟ برو کنار تا له نشدی، ماشین دیگری هم رد شد و به او گفت اصلا کار خوبی نمی کنی که در وسط خیابان راه می روی،

کاغذ شکلات گفت مگر من خودم به وسط خیابان آمدم که کنار بروم؟

زباله نریزی | قصه های کودکانه

صاحبم شکلات مرا خورد و من رابه بیرون پرتاب کرد، ناگهان ماشینی که کنار جاده پارک شده بود گفت: پس صاحب تو از بهداشت و مراقبت از جاده چیزی نمی دانسته. باد یک ماشین بزرگ کاغذ شکلات را به یک طرف دیگر پرت کرد و ماشین ها همین طور از روی کاغذ رد شدند. او بسیار کثیف شد و تمام بدنش درد گرفته بود. یک گوشه ای نشسته بود و به این فکر می کرد که چرا صاحبش او را به این وضع انداخت.

زباله نریزیم | قصه های کودکانه

ناگهان باران شروع به باریدن گرفت و تن او را شست و کمی تمیز شد اما هنوز درد بدنش ساکت نشده بود. صبح روز بعد یک رفتگر زحمت کش در خیابان مشغول تمیز کردن جاده بود که صدای گریه ای را شنید.

جلوتر رفت و دید که کاغذ شکلات گریه می کند، تا رفتگر را دید گفت می شود من را به جای امنی ببرید؟

تمام بدنم درد می کند و نمی توانم حرکت کنم. رفتگر او را به آرامی برداشت و در کنار زباله های خشک قرار داد و گفت که جای تو در اینجا بسیار امن است استراحت کن تا خوب شوی.کاغذ شکلات کوچولو که بسیار خسته بود همان جا به خواب رفت…

منبعجله اینترنتی سرزمین عروسک

آموزش بازیافت برای کودکان

به نام خدا

هرچه جمعیت بیشتر می شود،تولید زباله هم بیشتر می شود.کامیون پشت کامیون برای بردن زباله ها می آیند آنها را می برند تا دفن کنند.زباله مواد دور ریز حاصل از مصرف انسان است . زُباله یک اشتباه رایج املایی در زبان فارسی فعلی است. بر مبنای فرهنگ فارسی معین، املای صحیح این کلمه «ذباله» است که جمع «ذبیل» به معنی آشغال می باشد.زباله یکی از مهمترین آثار منفی تمدن بشری است و تبدیل به اساسی‌ترین مشکل زیست محیطی کره زمین شده است.

ادامه نوشته