شهرما،خانه ی ما

به نام خدااز وقتی کرونا آمده و بچه ها در خانه مانده اند، برنامه ی زندگی زهرا و علی که خواهر و برادر هستند خیلی تغییر کرده است. آنها صبحها در خانه با تبلت درس می خوانند و گاهی هم ، بعد از ظهرها با هم از خانه بیرون می روند تا سری به پدرشان بزنند که مغازه عینک سازی دارد . مغازه به خانه نزدیک است.

ادامه نوشته

دزدان قصه ها

بنام خدا

در این وبلاگ قصه ها و اشعاری را که از آذر ۱۳۸۵ نوشته ام می خوانید.زیر قصه ها و داستانها و شعرهایم نام نویسنده نوشته شده است.به غیر از آنها اشعار و قصه هایی از نویسندگان خوب کودک و نوجوان هم انتخاب کرده و در وبلاگ گنجانده ام.متاسفانه بعضی از افرادی که به کتاب کودک به چشم کالایی برای کسب درآمد نگاه می کنند، از داستانهای من کپی برداری کرده و به اسم خودشان به چاپ رسانده اند.داستانهایی مثل نازی و جوجه اردک،گردنبند گل گلی،تولد کره الاغ کوچولو و...را من نوشته ام و اگر کتابهایی با این نامها مشاهده کردید،همه از وبلاگ من دزدیده شده و آنهایی که اسم خودشان را به عنوان نویسنده روی آنها نوشته اند دروغگویانی هستند که برای نام و نان به این کار دست زده اند و من به هیچ عنوان از ابن کارشان راضی نیستم و حلالشان نمی کنم.نویسنده کودکان بودن کار هر کسی نیست...

مهری طهماسبی دهکردی

 

من می توانم،شعری از خانم شکوه قاسم نیا

من می توانم

آماده سازم کیف و کتابم

وقتی سحر شد، بیدار باشم

                     دیگر نخوابم

من می توانم

از تن در آرم، پیراهنم را

از نو بپوشم یک رختِ دیگر، مانند بابا

من می توانم

با مادرِ خود این را بگویم

دیگر بزرگم!

مادر نزن تو، شانه به مویم

من می توانم

سهمی بگیرم از کارِ خانه

هر گوشه باشد

از کارهایم ده ها نشانه

من می توانم

از هر کتابی، درسی بخوانم

تا هر سؤالی دارد جوابی

آن را بدانم

من می توانم

گل را نچینم، آن را ببویم

درباره ی گل، با شوق بسیار شعری بگویم

                                                     شکوه قاسم نیا

 

اتل متل

اتل متل قوی سفید

بال ها رو بازکرد و پرید

قوی سفید،ناز و ملوس

رنگ پراش، تور عروس

.....................................................

 

 

 

ادامه نوشته