شهرما،خانه ی ما
شهرما،خانه ی ما
از وقتی کرونا آمده و بچه ها در خانه مانده اند، برنامه ی زندگی زهرا و علی که خواهر و برادر هستند خیلی تغییر کرده است. آنها صبحها در خانه با تبلت درس می خوانند و گاهی هم ، بعد از ظهرها با هم از خانه بیرون می روند تا سری به پدرشان بزنند که مغازه عینک سازی دارد . مغازه به خانه نزدیک است. در کنار مغازه پدرشان چند مغازه ی دیگر هم هست،مثل پارچه فروشی، تعمیر انواع تلفن، نوشت افزارفروشی،آرایشگاه مردانه و یک بنگاه معاملات ملکی و چند مغازه ی دیگر. روبروی مغازه ها کنارخیابان درختهای بلندی هست. گاهی از طرف شهرداری باغبان ها می آیند و درخت ها را هرس می کنند یعنی شاخه های خشکیده، آفت زده، مریض، شکسته و مزاحم را می برند تا درختان وضع بهتری پیدا کنند و برای رشد بیشتر آماده شوند. علی و زهرا درختان را خیلی دوست دارند زیرا می دانند این درختان باعث زیباترشدن محیط زندگی و ایجاد سایه و پاک شدن هوا می شوند. مغازه دارهای همسایه پدرشان،گاهی کارهایی می کنند که زهرا و علی از دستشان خیلی ناراحت می شوند.یکی از این کارها انداختن ته سیگار در باغچه های کنار خیابان و کثیف کردن زمین است. بعضی از آنها هم آشغالهایشان را در کنار درختان می ریزند و منظره ای زشت و ناپسند به وجود می آورند. چندروز پیش زهرا به پدرش گفت:«بابا،چرا همسایه های شما اینقدر سیگار می کشند؟ دود سیگار که برای سلامتی خوب نیست اما من هروقت به مغازه ی شما می آیم، می بینم این آقایان سیگار دود می کنند و بعد هم ته سیگارشان را کنار درختها پرت می کنند.»علی هم در تأیید حرف خواهرش گفت:« زهرا درست میگوید، ته سیگارها باغچه ها را کثیف می کنند،تازه بعضی ها آشغال می ریزند یا ماسکهای کثیفشان را از جلوی دهان برمی دارند و همان جا روی ته سیگارها می ریزند و باعث آلودگی زمین می شوند.»زهرا گفت:«خیلی دلم می خواهد با این آدمهای نادان حرف بزنم و به آنها بگویم ته سیگار خیلی برای خاک خطرناک است. ته سیگارها خاک را آلوده می کنند و اثرات منفی در رشد گیاهان، جانداران و پرندگان را به دنبال دارند.» پدر فکری کرد و گفت:« راستش نمی دانم چرا همسایه هایم اینقدر به سیگار علاقه دارند. دود سیگار دشمن ریه های انسان است و باعث بیماریهای قلب، ریوی می شود اما این آقایان توجهی به این موضوع ندارند و همینکه فرصتی به دست می آورند توی پیاده رو می ایستند و سیگار دود می کنند، بعد هم فیلتر یا ته سیگارشان را همان جا می ریزند.»علی گفت:«گاهی معلممان در مورد حفظ محیط زیست برایمان حرف می زند و عکسهایی به ما نشان می دهد تا به درختان و گلها بیشتر اهمیت بدهیم. مثلاً عکس چند بطری بزرگ پلاستیکی که به درختان کنار پیاده رو بسته بودند و رویشان نوشته بودند زیرسیگاری تا سیگاریها فیلترسیگارشان را در آنها بیندازند. به نظرم کار خوبی بود.» زهرا گفت:«بابا من و علی هم فردا چندتا بطری می آوریم و به درختان جلوی مغازها می بندیم و از مغازه دارها خواهش می کنیم ته سیگار روی زمین نریزند.»علی گفت:«باید به آنها تذکر بدهیم آشغالهایشان را در کیسه زباله بگذارند و روی زمین نریزند و شبها بیرون بگذارند تا مأموران شهرداری جمع آوریشان کنند.»پدر خندید وگفت:«آفرین به بچه های مهربان و دوستدار محیط زیست خودم. به شما که اینقدر به فکر محیط زندگی و نظافت کوچه و خیابان هستید افتخارمی کنم. من هم با همسایه هایم حرف می زنم و در مورد ضررهای سیگار و رعایت نکردن بهداشت تذکر می دهم. فقط خداکند همسایه ها به حرفهایم گوش بدهند.» فردای آن روز بچه ها بطریها را به درختان بستند و از مغازه دارها خواهش کردند که سیگار نکشند و اگر هم کشیدند فیلتر یا ته سیگارشان را در بطریها بریزند. خودشان ماسک زدند و دستکش پوشیدند و تمام ته سیگارها را از روی زمین جمع کردند و آشغالهای رها شده در جوی آب و باغچه های خیابان را هم جمع کردند. آنها از مغازه دارها خواسته اند آشغالها را در پیاده رو و باغچه ها و جوی آب رها نکنند چون می دانند باید به شعار «شهرما،خانه ی ما» احترام بگذارند و در بیرون از خانه هم تمیز باشند.آنها می دانند«سیگار فارغ از تمام آسیبهایی که برای انسان به دنبال دارد به عنوان یک ماده بسیار خطرناک برای طبیعت شناخته میشود چون در فیلتر آن تا ۴۰۰۰ ماده خطرناک اعم از فلزات سنگین وجود دارد که تجزیه آن در طبیعت بین یک تا ۳۶ ماه طول میکشد.»برای همین دوست ندارند حتی یک ته سیگار هم روی زمین یا در جوی آب یا در باغچه های کنار پیاده روها ببینند.
نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی
99/11/30
در این وبلاگ داستانها،شعرها، نمایشنامه ها و ترانه های کودکان و دیگر آثار مرا ملاحظه می کنید.