كوه مرا صدا زد
« كوه مرا صدا زد» ،کتابی داستانی نوشته محمدرضا بایرامی است که با همت مركز آفرینش های ادبی(واحد كودك ونوجوان)،تهیه و توسط انتشارات سوره مهر منتشرشده است .
اینكتاب از مجموعه كتابهای طلایی سوره مهر منتشر می شود که توانسته جوایز بسیاری را در داخل و خارج کشور به خود اختصاص دهد . از جمله این جوایز می توان به جایزه كانون پرورش فكری كودكان ونوجوانان،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی،مجله سوره نوجوان و ... در داخل و جایزه خرس طلایی استان ”برن“ وكتاب سال ”سوییس“ (جایزه مار عینکی آبی) اشاره کرد .
شایان ذكراست این كتاب توسط مترجم برجسته آلمانی ،خانم ” یوتا هیمل رایش“ به زبان آلمانی ترجمه شده وترجمه او مورد توجه منتقدان ومطبوعات آلمانی زبان قرار گرفته وجایزه ای از محافل ادبی سوییس را نیز برای مترجم فراهم آورده است.
درقسمتی از كتاب میخوانیم : « ... باز هم تودهایاز برف،پایین میغلتدوبهدیوار ی سرخ وسیاه پرتگاه میخورد ومثل آبی كه از بلندی بریزد،از هم باز می شود وپاش پاش می شود و بعد،صدایی میآید وانگار چیزی میغرد ویا سنگیقل میخورد ومیبینیم كهدیگر نزدیك است دیوانه بشوم.
ـ عمو اسحق كجایی؟ ... عمـ ... م... و اسحااااق! كجایی؟
صدا درصدا می پیچید وتكرار می شود وبرمی گردد طرفم.انگاركوه است كه دارد صدایم می كند.
داستان درباره نوجوانى به نام «جلال» است كه در دهكدهاى دركوه هاى سبلان زندگى مىكند. جلال با اسب خود «قاشقا» بهدهكده همسايه مىرود تا براى پدر بيمارش حكيم بياورد. به توصيه ی حكيم، عمو اسحق پدر را براى معالجه به شهر مىبرد. اما حكيم وپزشكان شهر نمىتوانند پدر را نجات دهند و او مىميرد. جلالتصميم مىگيرد بنا به توصيه پدر جاى خالى او را در خانواده پر كند.
يكى از روزها، وقتى عمو اسحق براى گرفتن «كبك» به كوهستانمىرود، جلال كه نتوانسته رضايت او را جلب كند، پنهانى به دنبالشروانه مىشود. در بين راه عمو متوجه حضور جلال شده و از سردلسوزى او را هم با خود همراه مىكند.
آنها موفق مىشوند در كوهستان كبكى را شكار كنند. وقتى عمواسحق به دنبال كبك ديگرى مىرود، گرفتار بهمن مىشود. جلالعمو را نجات مىدهد و به دهكده بازمىگرداند. عمواسحق جريان رابراى مادر جلال تعريف مىكند، او باور مىكند كه پسرش ديگرمىتواند كارهاى مردانه خانه را انجام دهد.
در این وبلاگ داستانها،شعرها، نمایشنامه ها و ترانه های کودکان و دیگر آثار مرا ملاحظه می کنید.