یوستین گردر
به نام خدا
غو سپس بهمدت دهسال بهتدریس �تاریخ عقاید� در دبیرستانها پرداخت. او در حالحاضر بهعنوان نویسندهٔ آزاد درکنار ِ همسر و دو پسرش در اسلو زندگی میکند. رمان معروفش بهنام دنیای سوفی که در سال (۱۹۹۱ میلادی) منتشر شد او را به شهرت رساند. این کتاب تاکنون بهبیش از ۵۰ زبان مختلف برگردانده شده و میلیونها جلد ِ آن بهفروش رفتهاست. از روی کتاب دنیای سوفی فیلمی نیز بههمین نام ساختهاند.
یوستین گردر در مقالهای در روزنامه نروژی آفتنپوستن در اوائل ماه اوت (۲۰۰۶ میلادی) سیاستهای دولت اسرائیل و نیز برخی سویههای یهودیت را به پرسش کشید. این مقاله هنگام جنگ اسرائیل در سال ۲۰۰۶ میلادی انتشار یافت.[ نظرات یوستین گردر با موافقت و مخالفت بسیاری از مردم و سازمانها روبرو شدهاست که انعکاس آن را در نشریات میتوان مشاهده کرد. برخی وی را یهودستیز خواندند.
کتاب های او عبارتند از:
(نقل از ویکی پدیا)
**********************************************
داستان راز فال ورق، درباره پسری به نام هانس توماس است كه مادرش سالها قبل همسر و فرزندش را ترك كرده. دلیلی كه نویسنده برای این كار مادر میآورد، این است كه او در جستوجوی هویت گمشدهاش به سفر رفته است.
هانس شخصیت ویژه و قابل بحثی دارد. وقتی در مجله مانكنها عكس مادر هانس را میبینند و متوجه میشوند كه او در یونان زندگی میكند، پدر خانواده تصمیم میگیرد به جستوجوی همسرش برود. بهطور تصادفی برنده بلیط بختآزمایی میشوند و پول لازم را برای سفر به دست میآورند. در مسیر حركت به سمت یونان یك سلسله حوادث اسرارآمیز برای آنها پیش میآید، كه تعلیق مناسبی را در داستان بهوجود میآورد.
در سفر با نانوایی آشنا میشوند و او یك كتاب كوچك كه با حروف بسیار ریز نوشته شده به هانس میدهد.
هانس با كمك ذرهبینی كه كوتولهای به او داده شروع به خواندن كتاب میكند. از این لحظه به بعد، داستان به دو بخش تقسیم میشود. یكی حوادثی كه برای هانس و پدرش اتفاق میافتد و دیگری حوادث و داستانهایی كه در كتاب كوچك آورده شده، و بخش اعظم رمان را شامل میشود.
با حوادثی كه اتفاق میافتد، رفتهرفته داستان به رأس هرم نزدیك میشود تا ما به رمز رازهایی كه مطرح میشود پی ببریم. بسیاری از رمزها در كتاب كلوچهای گنجانده شده است. مثل نوشابه رنگینكمان كه هر كس از آن بنوشد، همه مزههایی را كه قبلاً تجربه كرده بود در تمام اعضای بدنش احساس میكند. مثلاً شوری و شیرینی را میتواند با نوك انگشتهایش هم احساس كند.
بعد از حوادثی كه در داستان پیش میآید هانس متوجه میشود كه نویسنده كتاب كلوچهای خودِ نانواست، كه خاطراتش را در اختیار او قرار داده است. همه ماجراهای داستان بهصورت تسلسلی به خواننده معرفی میشوند. افرادی كه قبلاً از طرف یك شخصیت تصمیم گیرنده برگزیده شده و دورهای از تجربهها را در عالم واقعی و تخیل داشتهاند. اسامی آنها هم با منظور خاص انتخاب شده مثلاً شخصیت فرود دریانوردی است كه وارد جزیرهای خالی از سكنه میشود و برای گریز از تنهایی با خودش حرف میزند و همنشین خودش میشود. به مرور با تنها ابزاری كه همراه داشته است ـ دسته ورق 53 تایی ـ ارتباط برقرار میكند؛ كمكم احساس میكند ورقها جان دارند. راوی، داستان را بهگونهای پیش میبرد كه مخاطب احساس میكند شخصیتهایی كه در مغز فرود زندگی كردهاند بیرون آمده و جنبه واقعی پیدا میكنند و در كنار فرود ـ خالق ورقها ـ به زندگی ادامه میدهند.
شخصیتهای دیگری مثل بیكر هانس، آلبرت كارگس و لودویك كه هر كدام به طریقی ادامه دهنده راه نانوا هستند وارد داستان میشوند. در ادامه سر و كله ژوكر پیدا میشود.
پدر هانس هر جا كه دسته ورقی میخرد ژوكرهایش را برمیدارد و بقیه ورقها را پس میدهد. اشتیاق او برای داشتن انواع ژوكر باعث میشود كه ژوكرهای ورقهای دیگران را هم بگیرد.
شخصیت ژوكر در بستر داستانی كه در جزیره اتفاق میافتد ـ داستانهای كتاب كلوچهای ـ نماد شخصیتی است كه نمیداند جایگاه اصلیاش كجاست و هویتش گم كرده است. و چون شخصیتی منزوی دارد بسیار به این موضوع فكر میكند كه خالقش چه كسی است. و تنها اوست كه در بین شخصیتهای ورقها به این موضوع فكر میكند و بالاخره اوست كه كشف میكند خالقشان فرود است.
و این نكته مهم داستان است: افرادی كه خودشان را از قیل و قال كارهای روزمره كنار میكشند و از یك نقطه دورتر به دنیا نگاه میكنند به راز و رمزها پی میبرند.
ژوكر به سایر ورقها میگوید كه خالق آنها فرود بوده و ساخته تخیل او هستند. ورقها تصمیم به قتل فرود میگیرند. فرودی كه میتواند نمادی از خالق یكتا باشد و دلیل ورقها اینست: �كه حضور فرود باعث میشود تا ما مرتب به این موضوع فكر كنیم كه مصنوعی هستیم و از پلاستیك ساخته شدهایم و حقیقت محض نیستیم.
در همین اثنا فرود میمیرد و بیكر هانس به كمك ژوكر از جزیره فرار میكند و به اسپانیا میرود و در آنجا به نانوایی مشغول میشود.
آلبرت كه پسر مردی دائمالخمر است با بیكر هانس آشنا میشود و فرزندخوانده او میشود. كتاب در اینجا به معرفی خانواده هانس پسر نوجوان داستان میپردازد كه پدر او فرزند یك سرباز در جنگ جهانی دوم بوده و در جنگ كشته میشود. مادرش با یك سرباز آلمانی دوست میشود كه نتیجه این دوستی در بین مردم بازتاب بسیار بدی داشته به طوری كه وقتی خبر كشته شدن مرد میرسد مردم موهای زنش را میتراشند و از جامعه طرد میكنند.
این قضایا در روحیه پدر هانس تأثیر میگذارد و او را گوشهگیر و منزوی میكند. بهطوری كه به خاطر كارهای مادرش همیشه حتی در پیری احساس گناه میكرده است. و در طول داستان مرتب به این نكته اشاره میشود كه چرا فرزندان باید تاوان گناه پدران و مادران را بدهند. و بالاخره نویسنده به ما میگوید كه پدر بزرگ هانس در جنگ كشته نشده و همان لودویك است.
مادربزرگ هانس وقتی پی به زنده بودن شوهرش میبرد سفر میكند و از نروژ نزد او میآید و مدت كوتاهی را با هم زندگی میكنند.
هانس بر خلاف قولی كه به ژوكر داده بود درباره كتاب كلوچهای با پدرش حرف میزند. و لودویك (پدر بزرگش) از این قضیه ناراحت میشود. كوتولهای كه در طول سفر هانس و ماجراهایش را تعقیب میكرده ـ همان ژوكر جزیره ـ كتاب را در یونان از هانس میدزدد و هانس مادرش را پیدا میكند. مادر كه به دنبال هویت گم شدهاش همسر و فرزندش را ترك كرده در پایان پسرش را به دست میآورد. گویی هویت زن در فرزند اوست. نكته دیگر اینكه در ابتدای داستان مسافران در جستوجوی حقیقت دو نفر بودند ولی بعد4 نفر میشوند.
مرد داستان فروش:
مرد داستان فروش� داستان مردی را نقل میکند که از کودكی نبوغ خاصی در نوشتن داشته ولی هرگز خودش اثری خلق نمیکند و همواره سوژههای بدیع و خارقالعادهای مییابد كه آنها را در مقابل مبلغی پول در اختیار نویسندگان صاحب نام قرار میدهد.
در این وبلاگ داستانها،شعرها، نمایشنامه ها و ترانه های کودکان و دیگر آثار مرا ملاحظه می کنید.