من و سیزده به در
من و سیزده به در
این شعر را چندسال پیش گفتم که هنوز کرونا نبود و روز سیزدهم فروردین مردم به دشت و صحرا و پارک و باغ ها می رفتند و تفریح می کردند و بعد از بازگشت به شهر، همه ی جاهایی که برای تفریح رفته بودند به زباله دان تبدیل می شد.
سیزده نوروز
رفتم به صحرا
تا که ببینم
گل های زیبا
*
دیدم که باغ گل ها
شده پر از زباله
به جای سبزه و گل
پوسته ی پرتقاله
*
یکی روی سبزه ها
گذاشته بود ظرف داغ
رو سبزه ها می دوید
یه آدم خیلی چاق
*
سبزه و گل ها غمگین
از دست ما آدم ها
کثیف بود و خیلی زشت
دامن دشت و صحرا
*
شدم ملول و غمگین
یه گوشه ای نشستم
کیسه ای پیدا کردم
گرفتمش به دستم
*
هر جا که آشغال دیدم
داخل کیسه ریختم
به هرکسی رسیدم
این جمله را می گفتم
*
آشغال نریز جان من
میون دشت و صحرا
بذار تمیز بمونه
زمین وخونه ی ما
*
شاعر: مهری طهماسبی دهکردی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 18:41 توسط مهری طهماسبی دهکردی
|
در این وبلاگ داستانها،شعرها، نمایشنامه ها و ترانه های کودکان و دیگر آثار مرا ملاحظه می کنید.