به نام خدا

خشکاله

مادربزرگ پریا در یک آپارتمان کوچک، زندگی می کرد. پریا مادربزرگش را خیلی دوست داشت و هرروز به دیدنش می رفت.آپارتمان تراسی داشت که مادربزرگ گلدان هایش را آنجا می گذاشت. پریا گلهای مادربزرگ را خیلی دوست داشت و هروقت می آمد، به آنها آب می داد و برگهایشان را پاک می کرد.روز اول مهر، وقتی پریا از مدرسه برگشت و ناهارش را خورد و تکالیفش را انجام داد به دیدن مادربزرگ رفت.مادربزرگ از او خواست تا کیسه ی زباله را به کوچه ببرد و در سطل مخصوص زباله ای که متعلق به مجتمع آنها بود بگذارد. کیسه زباله بو می داد و سوراخ بود و آبی که از آن نشت می کرد،سطل را کثیف کرده و بدبو کرده بود.پریا سطل را برداشت و از آپارتمان بیرون برد و کیسه زباله را در سطل مخصوص گذاشت و برگشت.سطل را در تراس شست و همانجا گذاشت تا خشک شود.وقتی دستهایش را با آب و صابون شست، کنار مادربزرگ نشست. مادربزرگ گفت:«خسته نباشی دخترم، ممنونم که زحمت کشیدی و این سطل بوگندو را شستی.»پریا گفت:« خواهش می کنم مادرجون، راستی چرا زباله ها اینقدر آب داشتند و بو می دادند؟» مادربزرگ جواب داد:«کیسه ای که توی سطل گذاشتم تهش سوراخ بوده، توی کیسه پوست میوه و تخمه خربزه وتفاله چای هم بود چند روز پیش باید سطل را خالی می کردم اما می خواستم کاملاً پر بشه، هوا هنوز هم گرمه، سطل بو گرفت.»پریا گفت:«مادرجون، من می دونم که شیرابه ی زباله ها خیلی خطرناکه و برای سلامتی ضرر داره. این آبی که از کیسه نشت می کنه شیرابه است. اگر پوست میوه ها را اول خشک کنیم و بعد در سطل بریزیم، می تونیم جلوی ریختن شیرابه از کیسه زباله را بگیریم.»مادربزرگ پرسید:«چه جوری خشکشون کنیم؟»پریا جواب داد:« اگر پوست میوه ها را داخل زباله های دیگه نریزیم، جدا بریزیمشون توی یک سینی و توی آفتاب بذاریم تا خشک بشن،حجمشون کمتر میشه و جای کمتری را هم اشغال می کنند. به این پوست های خشک میوه، ها خشکاله میگن.خشکاله ها می تونند به عنوان غذای دام ها هم مصرف بشن.گاو و گوسفند پوست های خشک میوه ها را خیلی دوست دارند. اگر مردم همونطور که کاغذ، پلاستیک، شیشه و فلزات را جدا می کنند و توی سطل آشغال نمی ریزند، پوست میوه ها را هم جدا می کردند و خشک می کردند، زباله های تر خیلی کم می شدند. اونوقت دیگه شیرابه ی زباله بهداشت محیط ما را به خطر نمی انداخت.» مادر بزرگ فکری کرد و گفت:«آفرین دخترم! چه حرفهای خوبی زدی!تو این چیزها را از کجا یاد گرفتی؟» پریا لبخندی زد و جواب داد:«تابستون که به کلاس داستان گویی و داستان نویسی می رفتم. خانم مربی گفت که در مورد راههای کمک به بهداشت محیط زیست تحقیق کنید و درباره ش داستان بنویسید. اتفاقاً یه روز از تلویزیون یه گزارش دیدم که راجع به شیرابه ی زباله ها و خطرش برای سلامتی و بهداشت انسان ها بود. با دقت گزارش را دیدم و از اون موقع یادگرفتم پوست میوه ها را خشک کنم، مامانم خیلی خوشش اومد و گفت کار خوبیه» مادربزرگ با محبت دستی به موهای پریا کشید و گفت:«آفرین به تو که همیشه دختر بادقتی بودی و هستی! من هم از همین الان خشکاله درست کردن را شروع می کنم.»مادربزرگ یک سینی در تراس کنار گلدانهایش گذاشت. بعد از اینکه با پریا میوه خوردند، پوسته هایش را داخل سینی ریختند تا خشک شود.راستی بچه ها شما برای سالم تر شدن محیط زیست چه می کنید؟آیا حاضرید مثل پریا ومادربزرگ خشکاله درست کنید تا از تولید شیرابه ی خطرناک زباله جلوگیری شود؟

نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی